تا برویم ریشهای چون تاک میخواهم که هست
نور میخواهم که هستی خاک میخواهم که هست
نتوان گفت که این قافله وا میماند
خسته و خُفته از این خیل جدا میماند
خواست لختی شکسته بنویسد
به خودش گفت با چه ترکیبی
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين