دلم گرفته و این حال، حال دلتنگیست
هزار و چارصد و پنج، سال دلتنگیست
میرسد تا آسمان، نور از خیابان شما
ای بلا و فتنهها دور از خیابان شما
با ملت «الله اکبر»
از قدرت شیطان نگویید
ساعت صبح دهم هرچه دگرگون میشد
بیشتر جان زمان، قلب زمین خون میشد
دل را ز بىخودى سرِ از خود رمیدن است
جان را هواى از قفس تن پریدن است
به سینه دلم دست و پا میزند
امام زمان را صدا میزند
بسم رب الحسین، بسم الله
پایمان محکم است در این راه
بایست سمت درستی که باور من و توست
که باز دست خداوند یاور من و توست
آن شب دو چشمت چون دوتا قرص قمر بود
آن شب دلت دریا، نه، خیلی بیشتر بود
چقدر حادثه را به موبه مو مرور کند؟
چقدر عذر بیارد، بهانه جور کند؟
چه شد دوباره؟ صدای وحوش میآید!
صدای خندۀ شیطان به گوش میآید
ننگ است و ننگ است و ننگ است
مزدور بیگانه بودن
صدای زوزۀ ابلیس میرسد از دور
لهیب آتش فتنهست و عدهای مزدور
از شورش و از فتنه و تشویش به دوریم
امروز عزادار جوانانِ غیوریم
از هر چه واژه، واژۀ زهرا فراتر است
بگذار ای قلم همه، بنویس کوثر است
در پهنۀ آسمان چه دیدهست شهید؟
لبخند زدهست و پر کشیدهست شهید
بسیجیان علی دم به دم شهید شدند
که هم کنایه شنیدند و هم شهید شدند
و شیطان چه دارد؟ هیاهو هیاهو
هجوم صداها، از این سو از آن سو
با دردهای تازهای سر در گریبانم
اما پر از عطر امید و بوی بارانم
امنیت کشور است مدیون شما
آرامش لحظههاست ممنون شما
این خاک از خون شهیدان محترم شد
جمهوری اسلامی ایران حرم شد
هیچ مردی در جهان مانند پیغمبر که نیست
هیچ بختی بهتر از پیوند پیغمبر که نیست
چه سخت است داغ علمدار دیدن
غم یار، در اوج پیکار دیدن
با چفیه و جلیقه و قرآن شهید شد
یعنی که در میانهٔ میدان شهید شد
چه دارد میشود؟ ای داد از این پاییز! نصرالله!
خودت تکذیب کن اخبار را! برخیز! نصرالله!