شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

لشکر حیدر

از شورش و از فتنه و تشویش به دوریم
امروز عزادار جوانانِ غیوریم

ما هم گله داریم از این وضع گرانی
اما نه به آشوب، نه با سنگ‌پرانی!

آشوب‌گری چارۀ اوضاع وطن نیست
ای هم‌وطن این غائله کارِ تو و من، نیست

اهل گله با هم‌وطنش جنگ ندارد
در دست خودش اسلحه یا سنگ ندارد 

خائن شده این مرتبه طغیانگر و سرکش
این‌بار به میدان زده با شیوۀ داعش

مأمور به تخریب مساجد، اُموی‌ها
مشغول به سلاخی مردم، رجوی‌ها

آتش‌زده آتش حرمِ سبز قبا را
وحشی‌شده، ای وای که قرآن خدا را...

حرمت‌شکنی این ‌همه نه از سر خامی‌ست
آتش به حسینیه زدن، کار حرامی‌ست

تردید نداریم که صهیون به کمین است!
آشوب کجا خواستۀ معترضین است؟

مظلوم‌کشی، حیله‌گری، شیوۀ گرگ است
این بی‌شرفی عادت شیطان بزرگ است

وضعیت این خانه، به بیگانه چه مربوط؟
این خطّه به آن قاتلِ دیوانه چه مربوط؟

از خصم نگیریم در این غائله دستور
دلسوز وطن نیست جنایت‌گر مزدور

با خلق ندارند برادر، سَرِ یاری
آن منتظرالسلطنه‌های سرِکاری

در خواب ببینند که کوتاه بیاییم!
با قاتل شیران وطن، راه بیاییم

عمری‌ست که بارَش نرسیدست به منزل
چشمش بشود کور که ایران شده همدل

افتاده اگر غائله در کشور حیدر
هیهات اگر آشفته شود لشکر حیدر

ما پای وطن بی برو برگرد بمانیم
صد مرتبه خواندیم، ولی باز بخوانیم:

«باید ز سَرِ صدق بر این خاک در افتاد
با آل علی هر که درافتاد، ورافتاد!»