خورشید، گرمِ دلبری از روی نیزهها
لبخند میزند سَری از روی نیزهها
گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب
جان به لب آمده از درد، خدا را، دریاب
در کربلا شد آنچه شد و کس گمان نداشت
هرگز فلک به یاد، چنین داستان نداشت
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين