او خستهترین پرندهها را
در گرمی ظهر سایه میداد
بر نبض این گهواره نظم کهکشان بستهست
امید، بر شش ماه عمر او زمان بستهست
میان هلهله سینه مجال آه نداشت
برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت
با داغ مادرش غم دختر شروع شد
او هرچه درد دید، از آن «در» شروع شد
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين