به روزگار سیاهی که شب حصار نداشت
جهان جزیرۀ سبزی در اختیار نداشت
مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادۀ سهشنبه شب قم شروع شد
با توام ای دشت بیپایان سوار ما چه شد
یکّهتاز جادههای انتظار ما چه شد
همچون نسیم صبح و سحرگاه میرود
هرکس میان صحن حرم راه میرود
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين
زن، رشک حور بود و تمنّای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت