در کویری که به دریای کرم نزدیک است
عاشقت هستم و قلبم به حرم نزدیک است
«بشنو از نی چون حکایت میکند»
شیعه را در خون روایت میکند
مَردمِ كوچههای خوابآلود، چشم بیدار را نفهمیدند
مرد شبگریههای نخلستان، مرد پیكار را نفهمیدند
قطرهام اما به فکر قطره ماندن نیستم
آنقدَر در یاد او غرقم که اصلاً نیستم
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين
خدا میخواست تا تقدیر عالم این چنین باشد
کسی که صاحب عرش است، مهمان زمین باشد