سر و پای برهنه میبرند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين