حوادث: آتش و، ما: خار و، غم: دود و، سرا: بیدر
از آن روزم سیه، دل تیره، لب خشک است و مژگان تر
شرط محبت است بهجز غم نداشتن
آرام جان و خاطر خرم نداشتن
بیا که شیشه قسم میدهد به عهد کهن
که توبه بشکن، اینبار هم به گردن من
خبر این بود که یک سرو رشید آوردند
استخوانهای تو را در شب عید آوردند
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين