غریبِ در وطن، میسوخت آن شب
درون خویشتن، میسوخت آن شب
با یک تبسم به قناریها زبان دادی
بالی برای پر زدن تا بیکران دادی
ای آنکه غمت وقف دلِ یاران شد
بر سینه نشست و از وفاداران شد
ای بسته به دستِ تو دل پیر و جوانها
ای آنکه فرا رفتهای از شرح و بیانها
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين