سر و پای برهنه میبرند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را
در سرم پیچیده باری، های و هوی کربلا
میروم وادی به وادی رو به سوی کربلا
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين