کیست امشب حلقه بر در میزند
میهمانی، آشنایی، محرمی؟
با هر چه نکوییست، نکو باید شد
سرشارِ زلالِ آبرو باید شد
دلمردهایم و یاد تو جان میدهد به ما
قلبیم و بودنت ضربان میدهد به ما
از مرکب سرکش، تو سواری مَطَلب
یعنی: ز هوایِ نفس، یاری مطلب
مرگ باید سجده باشد، سجدۀ پیش از قیام
اشهدم را خواندهام ای مرگ زیبا السّلام
شمیم اهل نظر را به هر کسی ندهند
صفای وقت سحر را به هر کسی ندهند
ای دل به خدا سپرده از روز نخست
ای رفته به راه راست با عزم دُرُست
باز گویا هوای دل ابریست
باز درهای آسمان باز است
بوَد آیا که درِ صلح و صفا بگشایند
تا دری هم به مراد دل ما بگشایند
السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو میگردیم و تو دنبال ما
به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامدهست به جز ما کسی به یاری ما
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
خاموشی تو رنگ فراموش شدن نیست
در ولولۀ نام تو خاموش شدن نیست
مرا هر قدر ذوق رفتن و پرواز شاعر کرد
تو را اندیشهات مانای تاریخ معاصر کرد
هنوز این کوچهها این کوچهها بوی پدر دارد
نگاه روشن ما ریشه در باغ سحر دارد
در جام دیده اشک عزا موج میزند
در صحن سینه شور و نوا موج میزند
ای آفتابی که زمین شد مدفن تو
هفت آسمان راه است تا فهمیدن تو
تیره شد آینهٔ صبحِ درخشان بیتو
تار شد مشرق روحانی ایمان بیتو...
با آن که آبدیدۀ دریای طاقتیم
آتش گرفتهایم که غرق خجالتیم
آه ای سحر طلوع کن از شام تار من
بگذار پا به دیدۀ شب زندهدار من
نَمی از چشمهای توست چشمه، رود، دریا هم
کمی از ردّ پای توست جنگل، کوه، صحرا هم
ای آنکه فراتر از حضور نوری!
با این همه کی ز دیدهام مستوری؟!
در نام رقیه، فاطمه پنهان است
از این دو، یکی جان و یکی جانان است